تبليغاتX
آستانه پاسخگوی شبهات
 

ستاد انتخاباتی مردمی محمود احمدی نژاد

ستاد مردمی محمود احمدی نژاد فعال شدآدرس وب انتخاباتی:

 

http://rayehe88.blogfa.com


 

نوشته شده توسط حامد باقري در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت


پرتوى از سیره و سیماى امام موسى کاظم(علیه السلام)

حضرت امام موسى بن جعفر(علیه السلام)، معروف به کاظم و باب الحوائج و عبد صالح در روز یکشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بین مکّه و مدینه، متولّد گردید.
نام مادر آن حضرت، حمیده است.
آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشید عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گردید و به شهادت رسید.
مرقد شریفش در کاظمین، نزدیک بغداد، زیارتگاه شیفتگان حضرتش می باشد.
امام موسى بن جعفر همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامه ریزى فکرى و آگاهى عقیدتى و مبارزه با عقاید انحرافى، ادامه داد.
آن حضرت با دلائل استوار، بىمایگىِ افکار اِلحادى را نشان می داد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه می ساخت.
کمکم جنبش فکرى امام(علیه السلام)درخشندگى یافت و قدرت علمی اش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.
این کار بر حاکمان حکومت عبّاسى سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مکتبش با شدّت و فشار و شکنجه برخورد کردند.
از اینرو،امام کاظم(علیه السلام) به یکى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى کند و هشام هم تا هنگام مرگ خلیفه از بحث و گفتگو خوددارى کرد.
ابن حجر هیتمى گوید:«موسى کاظم وارث علوم و دانش هاى پدر و داراى فضل و کمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده که در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب کاظم یافت، و در زمان او هیچ کس در معارف الهى و دانش و بخشش به پایه او نمىرسید.»امام کاظم(علیه السلام) در برابر دستگاه ظلم و ستم عبّاسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت و دستور داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیارند و به آنان شکایت نبرند و سعى کنند با قرار دادن قاضى تحکیم در میان خویش، منازعات را فیصله دهند.
امام(علیه السلام) درباره حاکمان غاصب زمانش فرمود: «هر کس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر کس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدین وسیله آن حضرت، خشم و نارضایتى خود را از حکومت هارون پیاپى ابراز می فرمود و همکارى با آنان را در هر صورت حرام می دانست و اعتماد و تکیه بر آنان را منع می کرد و می فرمود: «برآنان که ستمکاراند تکیه مکنید که گرفتار دوزخ می شوید.»امام کاظم(علیه السلام)، على بن یقطین، یکى از یاران نزدیک خویش را از این فرمان استثنا کرد و اجازت داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایّام مهدى بپذیرد.
او نزد امام موسى(علیه السلام)رفت و از او اجازت خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترک کند، امّا امام او را از این کار بازداشت و به او گفت: «چنین مکن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار می کنند، شاید به یارى خدا بتوانى شکست ها را درمان کنى و دست بینوایى را بگیرى یا به دست تو، مخالفان خدا درهم شکسته شوند.
اى على! کفّاره و تاوان شما، خوبى کردن به برادران است، یک مورد را براى من تضمین کن، سه مورد را برایت تضمین می کنم، نزد من ضامن شو که هر یک از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن می شوم که هرگز سقف زندانى بر تو سایه نیفکند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.
اى على! هر کس مؤمنى را شاد سازد، اوّل خداى را و دوم پیامبر را و در مرحله سوم ما را شاد کرده است.»

سخن چینى درباره امام(علیه السلام)
پاره اى از فعّالیّت هاى امام کاظم(علیه السلام) به وسیله سخن چینان به هارون الرّشید مىرسید و این امر، کینه و خشم او را برمی انگیخت.
یک بار به او خبر دادند که از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر(علیه السلام) جمع آورى می گردد و از شرق و غرب براى او حمل می شود و او را چندین بیت المال است.
هارون به دستگیرى امام(علیه السلام) و زندانى کردن او فرمان داد، یحیى برمکى آگاه شد که امام(علیه السلام) در پى کار خلافت براى خویش افتاده است و به پایگاه هاى خود در همه نقاط کشور اسلامى نامه می نویسد و آنان را به سوى خویش دعوت می کند و از مردم مىخواهد که بر ضدّ حکومت قیام کنند، یحیى به هارون خبر داد و او را علیه امام(علیه السلام) تحریک کرد.
هارون امام را به زندان افکند و از شیعیانش جدا ساخت و امام(علیه السلام) روزگارى دراز، شاید حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.
امام(علیه السلام) در زندان نامه اى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنین است:«هرگز بر من روزى پربلا نمی گذرد، که بر تو روزى شاد سپرى می گردد، ما همه در روزى که پایان ندارد مورد حساب قرار می گیریم و آنجاست که مردم فاسد زیان خواهند دید.»امام کاظم(علیه السلام) در زندان، شکنجه ها و رنجهاى فراوان را تحمّل کرد، دست و پاى مبارکش را به زنجیر می بستند و آزارهاى کشنده بر او روا می داشتند.
سرانجام زهرى کشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند.

صفات برجسته امام کاظم(علیه السلام)
حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخىترین و کریمترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب می گذشت نمازهاى نافله را به جا می آورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه می داد و هنگامى که وقت نماز صبح فرا مىرسید، بعد از نماز شروع به دعا می کرد و از ترس خدا آن چنان گریه می کرد که تمام محاسن شریفش به اشک آمیخته می شد و هر گاه قرآن مىخواند مردم پیرامونش جمع می شدند و از صداى خوش او لذّت می بردند.
آن حضرت، صابر، صالح، امین و کاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته می شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به کاظم مشهور گردید.
مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدینه بود که او را می آزرد و على(علیه السلام) را دشنام می داد.
برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بکشیم، ولى حضرت به شدّت از این کار نهى کرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود.
روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به کار زراعت مشغول است.
حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.
آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مکن، ولى امام به حرکت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟ گفت: صد دینار.
فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید که نشسته است. وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند می داند که رسالتش را در کجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو که تا حال خلاف این را می گفتى. او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(علیه السلام) پرداخت. امام(علیه السلام) نیز به اطرافیان خود که قصد کشتن او را داشتند فرمود: آیا کارى که شما مىخواستید بکنید بهتر بود یا کارى که من با این مبلغ کردم؟و بسیارى از این گونه روایات، که به اخلاق والا و سخاوت و شکیبایى آن حضرت بر سختیها و چشمپوشى ایشان از مال دنیا اشارت می کند، نشانگر کمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.

بعد از شهادت
سندى بن شاهک، به دستور هارون الرّشید، سمّى را در غذاى آن حضرت گذارد و امام(علیه السلام) از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مبارکش کارگر افتاد و بیش از سه روز مهلتش نداد.
وقتى امام به شهادت رسید، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ایشان گفت: به او نگاه کنید، آیا در وى اثرى از ضربه شمشیر یا اصابت نیزه می بینید؟گفتند: ما از این آثار چیزى نمی بینیم و از آنها خواست که بر مرگ طبیعى او شهادت دهند و آنها نیز شهادت دادند!آن گاه جسد شریف آن حضرت را بیرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد که ندا دهند: این موسى بن جعفر است که مرده است، نگاه کنید. عابران به او نگاه می کردند و اثرى از چیزى که نشان دهنده کشتن او باشد، نمی دیدند.
یعقوبى در تاریخش می گوید: پس از آن که امام کاظم(علیه السلام) مدّت درازى را در زندان هاى تاریک هارون الرّشید گذراند، به ایشان گفته شد: چطور است که به فلان کس نامه اى بنویسى تا درباره تو با رشید صحبت کند؟ امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش حدیثم کرده: «خداوند به داود(علیه السلام) سفارش کرده که هر گاه بنده اى، به یکى از بندگان من امید بست، همه درهاى آسمان به رویش بسته می شود و زمین زیر پایش خالى می گردد.»در مدّت زندان آن حضرت، اقوال مختلفى وجود دارد.
آن حضرت، چهار سال یا هفت سال یا ده سال یا به قولى چهارده سال در زندان به سر برده است.
حضرت امام موسى کاظم، سى و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جاى گذارده که والاترینشان حضرت على بن موسى الرّضا(علیه السلام) می باشد.
از میان کلمات و سخنان ارزنده حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام)، چهل حدیث را برگزیدم که هر یک با نورانیّت ویژه اش، روشنگر دلهاى اهل ایمان و پاکباختگان وادى حقیقت و عرفان است.
* * *
چهل حدیث
قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :
1- تعقّل و معرفت
«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.
2- حجّت ظاهرى و باطنى
«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.
3- صبر و گوشهگیرى از اهل دنیا
«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَة.»:
صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.
4- عاقلان آینده نگر
«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِی الاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
به راستى که عاقلان، به دنیا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.
5- تضرّع براى عقل
«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:
هر کس بی نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بی نیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بی نیازى نرسد.
6- دیدار با مؤمن براى خدا
«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:
هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعدههاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.
7- مروّت، عقل و بهاى آدمى
«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوانمردى ندارد. به راستى که باارزشترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
8- حفظ آبروى مردم
«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ.»:
هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.
9- عوامل نزدیکى و دورى به خدا
«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.
10- عاقل دروغ نمی گوید
«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:
همانا که عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.
11- حکمت کم گویى و سکوت
«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:
کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.
12- هرزه گویى بى حیا
«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.
13- متکبّر، داخل بهشت نمی شود
«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمی شود.
14- تقسیم کار در شبانه روز
«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:
بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتى براى مناجات با خدا، 2 ـ قسمتى براى تهیّه معاش، 3 ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیبهاى شما را به شما می فهمانند و در دل به شما اخلاص مىورزند، 4 ـ و قسمتى را هم در آن خلوت می کنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید.
15- همنشینى با دیندار و عاقل خیرخواه
«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:
همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.
16- پرهیز از اُنس زیاد با مردم
«إِیّاکَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَةِ.»:
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.
17- نتیجه حبِّ دنیا
«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:
هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.
18- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل
«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مىرباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را می آلاید و دانش را از بین می برد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.
19- نتایج امانتدارى و راستگویى
«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزی اند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.
20- سقوطِ برترى جوى
«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال می دهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.
21- حقگویى و باطل ستیزى
«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.
22- تناسب بلا و ایمان
«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.
23- کفّاره خدمت به حاکمان
«کَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.
24- نافله و تقرّب
«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن... .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است... .
25- اصلاح و گذشت
«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا می کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.
26- بهترین صدقه
«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.
27- سختى ناحقّ
«یَعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.
28- گناهان تازه، بلاهاى تازه
«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:
هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمی کردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمی آوردند.
29- کلید بصیرت
«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.
30- دنیا، بهترین وسیله
«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:
براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»
31- انتظار فَرَج
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.
32- مِهرورزى با مردم
«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است.
33- پرهیز از خشم
«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَةِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.
34- قویترین مردم
«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:
هر که مىخواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.
35- ترقّى، نه درجا زدن
«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.
36- خیر رسانى به دیگران
«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.
37- پرهیز از شوخى
«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را می برد.
38- پند پدیدهها
«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.
39- رنج نادیده، نیکى را نمی فهمد
«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:
کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.
40- محاسبه اعمال
«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.

 


 

نوشته شده توسط حامد باقري در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


حسین(ع)و..........

حسين‌(ع) و شرافت‌

امام‌ حسين‌(ع) فطرتاً شريف‌ بوده‌، زيرا براي‌ نجات‌ ملت‌ اسلام‌ از هلاكت‌،اضمحلال‌ و مرگ‌ هميشگي‌ قيام‌ كرد و با بيان‌ حق‌ و حقيقت‌ معاني‌ شرف‌ و شرافت‌ را درخلال‌ مسافرت‌ خود براي‌ مردم‌ ترجمه‌ كرد و اگر حسين‌(ع) با كردار و گفتار خود شرف‌ رامعنا نكرده‌ بود، بسياري‌ ديگر از الفاظ‌ واقعاً و در حقيت‌ بدون‌ معنا در ابهام‌ مي‌ماندند!

حسين‌ بود كه‌ شرافت‌ محمد(ص) و آل‌ محمد را روشن‌ كرد و با فداكاري‌ و سعي‌ وعمل‌، خاندانش‌ را در نجات‌ بشر و هدايت‌ و ارشاد جامعه‌ با منطق‌ عملي‌ مبرهن‌ و ثابت‌نمودو خطر بزرگي‌ كه‌ داشت‌ مسلمين‌ و اسلام‌ را تهديد به‌ مرگ‌ مي‌كرد، به‌ شرافت‌ نفس‌خود برطرف‌ فرمود. اقتدار و عظمت‌ و شرافت‌ را براي‌ پيروان‌ اسلام‌ ثابت‌ كرد ودرخشان‌ترين‌ مظاهر صفات‌ فاضله‌ را كه‌ به‌ شرافت‌ ترجمه‌ مي‌شود، بر مردم‌ بيان‌ فرمود ومليت‌ اسلام‌ را جاويدان‌ فرمود.

بزرگي‌ به‌ مردم‌ و آزادگي‌ است‌نه‌ از مال‌ و جاه‌ و ملك‌ زادگي‌ است‌

زخوي‌ نكو مرد يابد شرف‌نه‌ از پرتو و دودمان‌ سلف‌

كه‌ هر نيك‌ و بد زادة‌ آدمندزخوي‌ نكو با شرف‌ مردمند

حسين‌(ع) و صبر و شكيبايي‌

صبر وحوصله‌ حسين‌ به‌ قدري‌ بود كه‌ جبرئيل‌ دربارة‌ صبر و عطش‌ او گفت‌: آسمان‌از صبرش‌ انگشت‌ حيرت‌ به‌ دندان‌ مي‌گزد او آنقدر صبر مي‌كند كه‌ پوست‌ بدن‌ اطفالش‌ ازتشنگي‌ به‌ هم‌ جمع‌ مي‌شود و لب‌ هايش‌ از رطوبت‌ خالي‌ و خشك‌ مي‌گردد و باز هم‌ به‌دشمن‌ نفرين‌ نمي‌كند، بلكه‌ آنان‌ را به‌ دعا هدايت‌ مي‌فرمايد و مي‌گويد: خداوندا اين‌ قوم‌را هدايت‌ فرما. «صغيرهم‌ يميته‌ العطش‌ و كبيرهم‌ جلده‌ منكمش‌».

مورخان‌ نوشته‌اند: به‌ قدري‌ صبر حسين‌ در مصيبت‌ با اهميت‌ و با عظمت‌ بود كه‌در روي‌ كرة‌ زمين‌ مصيبتي‌ چون‌ مصيبت‌ او رخ‌ نداده‌ و بزرگ‌ترين‌ آثار مصيبت‌ او صبرحسين‌ است‌.

حسين‌(ع) و علم‌ و دانش‌

امام‌ حسين‌(ع) در دانش‌ وارث‌ مقام‌ نبوت‌ و مكان‌ امانت‌ و ولايت‌ و عصمت‌ وطهارت‌ بوده‌، علوم‌ و دانش‌ را از لسان‌ وحي‌ فرا گرفته‌ و آنچه‌ هم‌ اخذ كرده‌ به‌ مرتبة‌ علم‌اليقين‌ او رسيده‌ و لذا هرچه‌ علما و فضلاي‌ مكتب‌ اسلام‌ مانند: ابن‌ عباس‌ و محمد حنفيه‌و.. خواستند حسين‌ را از رأي‌ خود منحرف‌ كنند، چون‌ علم‌ اليقين‌ در كار خود داشت‌ مانندكوه‌ پا برجا و استوار بر اجراء نقشه‌ خود بود. انديشة‌ امام‌ حسين‌ مانند ساعت‌ منظم‌ كارمي‌كرد و هيچ‌ حادثه‌اي‌ او را متزلزل‌ نمي‌ساخت‌.

حسين‌(ع) از نظر روحي‌ و جسمي‌ شبيه‌ پيغمبر اكرم‌(ص) مي‌باشد.

بزرگ‌ آيينه‌اي‌ بود در برابر حق‌ كه‌ هر چه‌ بود سراپا در اوست‌ عكس‌پذير.


 

نوشته شده توسط حامد باقري در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت


آیا پیامبران دیگر غیر از پیامبر اسلام نیز رحمة للعالمین بوده‌اند؟

گرچه تمام انبیا و پیامبران الهی به تناسب آیین و رسالتی که داشتند وجهت هدایت بشر و مردمان زمان خودشان مبعوث شدند، رحمت و مایة سعادت بودند، ولی تنها پیامبری که خداوند آن را به صراحت در قرآن‌، "رحمة للعالمین‌" خطاب کرد، پیامبر گرامی اسلام‌می‌باشد و این انحصار نیز ممکن است به خاطر این باشد که پیامبر اکرم‌خاتم پیامبران و مبعوث به سوی تمام بشریت تا روز قیامت است‌، و با بعثت او ادیان دیگر منسوخ شدند و همه بشریت مکلف شدند به آیین جامع و کامل اسلام روی بیاورند; چنان که قرآن کریم می‌فرماید: "قُل‌ْ یَـََّأَیُّهَا النَّاس‌ُ إِنِّی رَسُول‌ُ اللَّه‌ِ إِلَیْکُم‌ْ جَمِیعًا...;(اعراف‌،158) بگو: ای مردم‌! من فرستادة خدا به سوی همه شما هستم‌... ."( ر.ک‌: المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 8، ص 283، انتشارات اسلامی‌، قم‌. )


 

نوشته شده توسط حامد باقري در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت


چرا در زمان پیامبران گذشته‌، مجازات‌های عمومی مانند نابودی یک شهر وجود داشت‌، ولی الآن شهر یا کشور به علّت فساد نابود نمی‌شود؟

این که نوشته‌اید در قدیم عذاب‌های عمومی و مشخصی نازل می‌شده و خداوند به وسیلة آن‌ها شهر یا قومی را نابود می‌کرده‌، است ولی امروزه چنین نیست‌، مطلب ثابت شده‌ای نیست‌، زیرا امکان دارد بسیاری از بلایای طبیعی‌، امروز نیز که در جای جای دنیا اتفاق می‌افتد برای عذاب ساکنان آن منطقه باشد، ولی چون پیامبری نیست که از "عذاب بودن‌" آن‌ها ما را خبر دهد، از آن اطلاع نداریم‌، چنان که قرآن کریم همة گناه‌کاران‌، حتی جوامع اسلامی در دنیا را به نزول عذاب تهدید کرده است‌; البته به شرط نبودن پیامبر در میان آنان و یا استغفار نکردن از گناهان که اگر این دو شرط نباشد، احتمال نزول عذاب وجود دارد: "وَمَا کَان‌َ اللَّه‌ُ لِیُعَذِّبَهُم‌ْ وَأَنت‌َ فِیهِم‌ْ وَمَا کَان‌َ اللَّه‌ُ مُعَذِّبَهُم‌ْ وَهُم‌ْ یَسْتَغْفِرُون‌َ ;(انفال‌،33) ولی ]ای پیامبر![ تا تو در میان آن‌ها هستی‌، خداوند آن‌ها را مجازات نخواهد کرد; و ]نیز[ تا استفغار می‌کنند خدا عذاب‌شان نمی‌کند."
خداوند در آیات متعددی مانند آیة 50 سورة یونس به نزول عذاب در شب یا روز تهدید کرده است‌; از کجا که امروزه این حوادث‌ِ ویران‌گر طبیعی‌، عذاب‌های الهی نباشد.
وانگهی‌، بر فرض که عذاب‌های عمومی یا دست کم عذاب‌هایی که مردم می‌دانسته‌اند، عذاب است (عذاب آشکار، نه عذابی که مردم نمی‌دانسته‌اند عذاب است‌)، مخصوص امت‌های پیشین باشد، ولی به نظر می‌رسد دلایلی داشته باشد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:
1. بشر در ابتدا مانند کودکی بود که هر از چند گاهی برای تربیت او ـ به جهت قصور معرفت او ـ تنبیهاتی این چنینی‌، نیاز می‌شد، زیرا جوامع بشری از نظر "رشد معرفتی‌" در حدّی نبودند که به اصطلاح‌، با گفتمان صرف‌، اصلاح شوند; به این جهت این گونه تهدیدهای عملی‌، در ارشاد و تربیت او مؤثر می‌افتاد: "وَ أَخَذْنَـَهُم بِالْعَذَاب‌ِ لَعَلَّهُم‌ْ یَرْجِعُون‌َ ;(زخرف‌،48) و آن‌ها را به ]انواع‌[ عذاب گرفتار کردیم شاید بازگردند."
2. امت‌های گذشته که گرفتار عذاب‌های عمومی می‌شدند، چنان بود که به طور رسمی در برابر سفیران الهی ـ پیامبران الهی ـ به مخالف برمی‌خواستند و خداوند متعال برای حفظ شأن سفارت و رسالت‌، لازم بود تا در عذاب تعجیل کند و پیش از عذاب اخروی‌، آنان را در دنیا گرفتار عذاب نماید.
خداوند در سورة شعرا، وقتی سخن از عذاب قوم نوح‌، عاد، ثمود، لوط و اصحاب ایکه می‌کند، از ایستادگی آنان در برابر انبیا و تهدیدهای آنان سخن می‌فرماید: آنان انبیا را تکذیب کردند.(شعرأ،105ـ176)
3. خداوند برای آن که بشر را با نیروها و امدادهای غیبی و لشکرهای مخصوص خود آشنا کند، در همان ابتدا در مقابل جوامع سرکش‌، آن‌ها را ظاهر فرمود تا مردم بدانند که خداوند برای سرکوب جباران و گناه‌کاران از انواع نیروها بهره می‌گیرد: "قُل‌ْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی‌ََّ أَن یَبْعَث‌َ عَلَیْکُم‌ْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُم‌ْ أَوْمِن تَحْت‌ِ أَرْجُلِکُم‌ْ أَوْ یَلْبِسَکُم‌ْ شِیَعًا وَیُذِیق‌َ بَعْضَکُم بَأْس‌َ بَعْض‌ٍ;(انعام‌،65) بگو: او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما، عذابی بر شما بفرستد، یا به صورت دسته‌های پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ ]و اختلاف‌[ را به هر یک از شما به وسیلة دیگری می‌چشانیم‌."
4. گاهی ممکن است برای بشر گمان پیدا شود که تعداد عذاب شونده‌، برای خدا مهم است‌، به گونه‌ای که اگر همه با هم‌، دست به گناه بزنند، خداوند نمی‌تواند کاری انجام دهد، زیرا لازم می‌آید که گروه فراوانی را نابود کند و این با اهداف خدا سازگاری ندارد; خداوند متعال نیز با نزول عذاب‌های جهنمی در همان ابتدا، این فکر باطل را از سر بشر بیرون ساخت‌: "وَ قَالُواْ نَحْن‌ُ أَکْثَرُ أَمْوَ َلاً وَ أَوْلَـَدًا وَ مَا نَحْن‌ُ بِمُعَذَّبِین‌َ ;(سبا،35) و گفتند: اموال و اولاد ما ]از همه‌[ بیش‌تر است‌، و ما هرگز مجازات نخواهیم شد."


 

نوشته شده توسط حامد باقري در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت


آيا حضرت يوسف با تقاضا از رفيق زنداني خود مرتكب گناه شد ؟

با توجه به پايان آيه 24 سوره يوسف، كه حضرت حق يوسف را از گروه مخلَصين (به فتح لام) يعنی انسانی كه از هر جهت دور از دسترس شياطين و وسواس خناسان است، معرفی فرموده است. بر اين‌اساس عقيده شيعه كه مستقيماً از قرآن و روايات گرفته شده است همه انبيای الهی و امامان از خطا و اشتباه مصون هستند. تكرار اين دو كلمه، يعنی خطا و اشتباه كه  فيلم  حضرت يوسف به خود نسبت می‌دهد، خلاف صريح قرآن انجام گرفته است. دليل اين اشتباهی كه در سريال حضرت يوسف (ع) اتفاق افتاد ناشی از ترجمه اشتباه آيه 42 سوره مباركه يوسف است كه برخی از مترجمان به آن كم توجهی كرده‌اند و آن آيه اين است: وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّّّّّّّّّكَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِكْرَ رَبِّّّّّّّّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ترجمه اين آيه اين است كه حضرت يوسف به آن كسی كه از بين آن دو زندانی فكر می‌‌كرد نجات می‌يابد گفت پيش اربابت از من ياد كن، پس شيطان ياد كردن از يوسف پيش اربابش را از ياد آن زندانی برد و نتيجتا يوسف چند سال ديگر در زندان باقی ماند. در حاليكه برخی به غلط ترجمه كرده‌اند كه: حضرت يوسف به آن كسی كه از بين آن دو زندانی فكر می‌كرد نجات می‌يابد گفت پيش اربابت از من ياد كن، پس شيطان موجب فراموشی ياد خدا در يوسف شد و نتيجتا يوسف (به جرم فراموشی ياد خدا) چند سال ديگر در زندان باقی ماند.انسان اجتماعی آفريده شده و همه انسان‌ها نيز نسبت به امور زندگی، نياز به يك ديگر دارند. آيا اگر انسان مشكل خود را به ديگری بگويد اين جرم است؟ چه دليلی در حوزه عقل و شرع بر جرم بودن اين كار وجود دارد؟ مسئله ترك اولی در انبياء كه حضرت يوسف در اين مقام بر اساس دقت علمی مرتكب آن نيز نشده است غير از گناه و معصيت است.

 


 

نوشته شده توسط حامد باقري در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت


تفسیر و شأن نزول دو آیة‌اوّل سورة فتح چیست؟

در شأن نزول این سوره و دو آیة اوّل آن، روایات متعدّدی وارد شده که "صلح حدیبیه" در این سورة شریفه، به عنوان "فتح مبین" معرفی شدهاست. هنگامی که پیامبر(ص) از حدیبیّه باز می گشت (و سورة فتح نازل شد)، یکی از اصحاب عرض کرد: این چه فتحی است که ما را از زیارت خانة خدا باز داشتند و جلوی قربانی ما را گرفتند؟! (چرا که پیامبر(ص) در سال ششم هجرت ماه ذی القعده به قصد عُمره به سوی مکه حرکت کرد، ولی در نزدیکی مکه با خبر شد قریش تصمیم گرفتن از ورود او جلوگیری نمایند تا این که پیامبر(ص)‌به حدیبیّه (روستائی در بیست کیلومتری مکه) رسید و صلح رقم خورد). پیامبر (ص) فرمود:" بد سخنی گفتی، بلکه این بزرگترین پیروزی ما بود که مشرکان راضی شدند بدون برخورد خشونت آمیز شما را از سرزمین خود دور کنند و به شما پیشنهاد صلح دهند، و با آن همه ناراحتی که قبلاً دیده اند، تمایل به ترک تعرّض نشان دادند".
سپس پیامبر(ص) ناراحتی هایی را که در بدر و احزاب تحمل کردند به آن ها یاد آور شد. مسلمانان تصدیق کردند که این اعظم فتوح بوده است و آن ها از روی ناآگاهی قضاوت کردند.
زهری که از رجال معروف تابعین است می گوید: فتحی عظیم تر از صلح حدیبیه صورت نگرفت، چرا که مشرکان با مسلمانان ارتباط یافتند و اسلام در قلوب آن ها جایگزین شد و در عرض سه سال گروه عظیمی اسلام آوردند، و جمعیّت مسلمانان با آنها فزونی گرفت.5
امّا تفسیر آیات اول و دوم این سوره: در این دو آیه قسمتی از نتائج پر برکت "فتح مبین" (صلح حدیبیه) تشرح شده است. خداوند چهار موهبت عظیم را در سایة این فتح نصیب پیامبرش(ص) کرد: مغفرت،‌تکمیل نعمت،‌هدایت و نصرت. در مورد پیامبر اسلام(ص) نسبت های ناروا و گناهان پنداری فراوانی وجود داشت. او را جنگ طلب،‌آتش افروز، بی اعتنا به سنّت های راستین ،‌غیر قابل تفاهم و مانند آن می شمردند. صلح حدیبیّه نشان داد آیین او بر خلاف آنچه دشمنان می پنداشتند، یک آیین جامع و الهی است و آیات قرآنش ضامن تربیت نفوس انسان ها و پایانگر ظلم و ستم و جنگ و خونریزی است. او به خانة‌خدا احترام می گذارد؛ هرگز بی دلیل به قوم و جمعیّتی حمله نمی کند؛ او اهل منطق و حساب است؛ پیروانش به او عشق می ورزند؛ او به راستی همة‌انسان ها را به سوی محبوبشان "الله" دعوت می کند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحمیل نکنند، طالب صلح و آرامش است.
به این ترتیب فتح حدیبیه تمام گناهانی که قبل از هجرت و بعد از هجرت، یا تمام گناهانی که قبل از این ماجرا و حتی در آینده ممکن بود به او نسبت دهند ،‌همه را شُست،‌و چون خداوند با فتح مکه و یا فتح حدیبیّه، که آن نیز منتهی به فتح مکه شد، شرکت و نیروی قریش را از آنان گرفت و پیروزی را نصیب پیامبر(ص) نمود. می توان گفت: گناهانی را که رسول خدا(ص) در نظر و پندار مشرکان داشت، پوشانید و همة آنها را شتشو داد و حضرت(ص) را از شرّ قریش ایمنی داد.
خلاصه این که گناهان،‌واقعی نبود، بلکه گناهانی پنداری بود که در افکار مردم وجود داشت. در غیر این صورت این مطلب با عصمت پیامبر گرامی(ص) سازگار نیست. پس مراد از کلمة "ذنب" در آیة شریفه، تبعات بد و آثار خطرناکی است که دعوت آن حضرت (ص) از ناحیة کفار و مشرکان به بار می آورد و این آثار از نظر لغت ذنب است، که در نظر کفار پیامبر(ص) را در برابر آن مستحقّ عقوبت می ساخت، همچنان که موسی(ع) در جریان کشتن جوان قبطی، خود را گناهکار قبطیان معرفی نمود: "و لهم علیّ ذنبٌ فأخاف ان یقتلون".6 این معنای گناهان رسول خدا(ص) می باشد.
اگر رابطة آمرزش این گناهان را با فتح حدیبیّه در نظر بگیریم، مطلب روشن است، رابطه ای که از "لام" "لیغفر لک الله" استفاده می شود و کلید رمز برای گشودن معنی آیه است.7
برای اطلاعات بیشتر به ترجمة تفسیر المیزان، جلد 18 ،‌صفحه چهار صدو به بعد و تفسیر نمونه،‌جلد 22، صفحة‌پنج به بعد را مطالعه بفرمایید.
5 تفسیر نمونه، ج27، ص 267.
6 بحارالأنوار، ج 46، ص 220.
7 بحارالأنوار، ج43، ص 192.


 

نوشته شده توسط حامد باقري در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت


چرا در قرآن آیات ناسخ و منسوخ وجود دارد؟

در اینکه آیا اصلاً در قران نسخ وجود دارد یا نه تردیدهایی وجود دارد. برخی از مفسران، اصولیون و دانشمندان علوم قرآنی، آنچه را که به عنوان نسخ در قرآن خوانده شده گونه‏هایی از تخصیص میدانند. لیکن با فرض وجود نسخ،فلسفه‏هایی برای آن نقل شده است، از جمله مسأله اختیار و آزمایش. البته باید در نظر داشت که آزمایش و امتحان الهی به معنای روشن شدن چیزی برای خداوند نیست، بلکه آزمایشات الهی در مواردی خود نقش سازنده و تربیتی دارند، و در مواردی نیز ماهیت و ویژگیهای اشخاص را بر خودشان و یا بر دیگران روشن میسازند. به عنوان نمونه آیه مربوط به پرداخت صدقه برای نجوی کردن با پیامبر است. چنانچه در تاریخ ذکر شده، پس از نزول این آیه تا نسخ آن، هیچکس جز حضرت علی(ع) به پرداخت صدقه اقدام نکرد. به طوری که مشاهده می شود این آیه کمال ایمان حضرت علی(ع)، و نقص ایمان دیگران را برملا میکند و افضلیت آن حضرت بر دیگران را نمایانمیسازد.
برای آگاهی بیشتر ر . ک: بیان، آیت‏اللّه‏ سید ابوالقاسم خویی


 

نوشته شده توسط حامد باقري در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


آیا "لا مبدّل لکلمات ربّک" هرگونه نسخ و تبدیل آیات را به وسیله روایات نفی نمیکند؟

برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید معنای آیه شریفه را بیان نماییم، بعد به سؤال بپردازیم. خدا میفرماید: "واتلُ ما اوحی الیک من کتاب ربک لا مُبدّل لکلماته و لن تجد من دونه ملتحدا؛(1) آنچه از کتاب پرودگارت وحی شده تلاوت کن. هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمیسازد، و ملجأ و پناهگاهی جز او نمییابی". طبق این آیه هیچ کس نمیتواند آیات الهی و احکام آسمانی را تغییر دهد و مطابق با معنای "انا نحن نزلنا الذکر و انا لحافظون" میباشد که دلالت دارد خدا با قدرت لا یزال خویش از کتاب آسمانی (قرآن) حراست میکند و هیچ حادثه و عاملی نمیتواند قرآن را تغییر دهد. تغییر پذیری خاصیت دانسته‏ها و فهم ناقص بشری است که روز به روز مسیر تکامل را میپیماید، ولی گذر زمان و حوادث نمیتوانند آیات الهی را تغییر دهند. آیا خدا که وحی نازل نموده است نیز نمیتواند برخی از احکام خویش را تغییر دهد، البته طبق مصلحت و علتی که خود آگاهی دارد؟ مسلّماً جواب مثبت است. خداوند میتواند حکمی را که قبلاً بوده، تغییر دهد.
بعد از بیان این مطلب به سؤال میپردازیم که سه مسئله طرح شده است: نسخ، تخصیص و تبدیل.
در مورد تخصیص هیچ گونه شکی نیست که امری ممکن بلکه واقع شده است. آیات عام توسط آیات دیگر قرآن و یإ؛ ح‏ح توسط روایات قطعی تخصیص خورده است. مثالی واضح این که قرآن روزه را بر مسلمانان واجب نموده است و کلام حق ظهور در اطلاق دارد، ولی در مواردی یقین به تخصیص داریم، به طور مثال مسافر یا کسی که روزه برایش باعث دشواری شدید است. پس تخصیص یقیناً واقع شده است و سرّش این است که تخصیص، تبدیل کلام الهی نمیباشد. با آمدن مخصصّ میفهمیم که ظاهر کلام (مطلق) مراد خداوند نمیباشد و خاص منظور مولا میباشد، پس هیچ گونه تبدیلی در کلام الهی صورت نگرفته است.
نسخ: در مورد نسخ تبدیل سخن بسیار است. نسخ برداشته شدن حکمی از احکام ثابت دینی در اثر سپری شدن وقت و مدت آن را گویند.(2) اصل امکان نسخ امری معقول و صحیح به نظر میرسد و کسی امکان آن را نفی ننموده است. به طور مثال احکامی که در شرایع سابق بوده، توسط دین اسلام نسخ شده است. آیا احکامی که در قرآن وارد شده، به وسیله آیات و یا روایات نسخ شده است؟ سه قسم نسخ وجود دارد:
1 - نسخ در تلاوت، نه در حکم:
آیاتی هست که در قرآن نیست، ولی حکم آن میان مسلمانان جاری است. این قسم یقیناً باطل است.
2 - نسخ در تلاوت و حکم:
هم تلاوت ساقط شده و دیگر در قرآن نیست و هم حکمش نسخ شده است. این گونه نیز باطل است.
3 - نسخ در حکم، نه تلاوت:
بدین معنا که هنوز تلاوت میشود، ولی حکم آن ساقط شده است. اکثر دانشمندان و مفسران این نوع نسخ را پذیرفته‏اند. فقط بحث است که آیا در قرآن واقع شده؟ در این قسمت سه فرض وجود دارد، که یک قسم آن در سؤال شما مطرح شده است:
نسخ حکم قرآن، توسط سنت قطعی و حدیث متواتر یا به وسیله اجماع قطعی که کاشف از رأی معصوم باشد. این نوع از نسخ هیچ اشکالی ندارد و اگر موردی با این کیفیت واقع شود، صحیح است، ولی اگر خبری واحد یا اجماعی غیر محصل واقع شود، مورد پذیرش نیست و هیچ گونه منافاتی با آیه 27 سوره کهف ندارد، چرا که گفتیم خدا میتواند احکامی را که به دلائلی زمان آنها به سر آمده، نسخ نماید.
حکم پیامبر با توجه به آیاتی که لزوم پیروی و متابعت از پیامبر را به طور کلی ثابت دانسته، حکم خدا است.
بنابراین اگر خبری به نحو متواتر و قطعی از پیامبر صادر شد و یقین آور باشد، حکم قرآن را میتواند نسخ کند. از جمله این آیات، آیه ذیل میباشد. "ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شدید العقاب؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده است، بگیرید و اجرا کنید و آنچه را نهی کرده، از آن خودداری کنید و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شدید العقاب است".(3) این آیه از ادله حجیت سنت پیامبر میباشد و دلالت بر وجوب فرمان برداری از اوامر و نواهی رسول خدا(ص) میکند.
خدا صریحاً میفرماید که از آنچه رسول خدا برای شما آورده باید پیروی کنید. آنچه پیامبر برای مردم بیان میکند، فقط آیات نیست، بلکه شامل سنت نیز میشود و در هر حال، پیامبر فقط پیام الهی را به مردم میرساند، خواه به صورت وحی باشد یا سخن خود پیامبر. حال سنت قطعی که واجب العمل میباشد، قابلیت نسخ (کتاب) را دارد.
همچنین آیه شریفه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" (4) در این آیه خدا اطاعت رسول(ص) و ائمه را بعد از امر به اطاعت خویش، واجب گردانیده است. اطاعت از رسول امری است مطلق که شامل تمامی زمینه میشود و یکی از موارد حجیت قول پیامبر است.
در مورد حجیت سخن پیامبر و امام معصوم(ع) ادله دیگری نیز وجود دارد که میتوانید با رجوع به کتب اصولی و حدیثی از آنها آگاهی یابید.
1 - کهف (18) 36.
2 - آیت الله خوئی، البیان، بحث نسخ در نگارش این مبحث از تحقیق این کتاب استفاده وافر برده‏ایم و مطالعه این کتاب را سفارش مینماییم.
3 - حشر (59) آیه 7.
4 - تغابن(64) آیه 12


 

نوشته شده توسط حامد باقري در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت


چرا در بعضی موارد، تلاوت قرآن امامان معصوم‌: با تلاوت قرآن امروزی ما متفاوت است‌؟

قرآن کریم که سخن خداوند و آخرین کتاب آسمانی است‌، از صدر اسلام تا کنون مورد اهتمام جدی مسلمانان بوده است‌. پیامبر گرامی اسلام‌نسبت به قرائت‌، حفظ و جمع‌آوری آن‌، سفارش‌های اکید داشته‌، مسلمانان آن را محور و اساس دین خود تلقی کرده و قرائت آن‌را از وظایف روزمرّة دینی خود می‌دانستند. متن قرآن در طول تاریخ اسلام‌، سینه به سینه و دست به دست‌، از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شده و به این دلیل‌، همواره قاریان و حافظان فراوانی از صدر اسلام تا کنون‌، در بین مسلمانان وجود داشته‌، از ارج و منزلت والایی برخوردار بوده‌اند. از امور یاد شده و بررسی مصاحف بر جای مانده از گذشته‌های دور، به این نتیجه می‌رسیم که قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا6 در طول تاریخ رواج داشته است و عواملی از قبیل ابتدایی بودن خط در زمان کتابت قرآن و خالی بودن از نقطه و اعراب و اختلاف لهجه‌های قبایل عرب و احیاناً اجتهادات شخصی و مسائل دیگر، خللی در قرائت رایج ایجاد نکرده وتنهابرخی قرائت‌های شخصی و نادر اشتباهاتی به وجود آورده که مورد اعتنای جامعه اسلامی نبوده است‌. عثمان هم برای عدم رواج این قرائت‌های شاذ و دارای اشتباه و حفظ قرائت رایج‌، پس از مشورت با امیرالمؤمنین‌به جمع‌آوری مصاحف و تکثیر نسخه واحد مورد پذیرش مسلمانان‌، اقدام کرد و همین پذیرش عمومی‌، خود دلیلی بر هماهنگی نسخة تکثیر شده با قرائت رایج مردم بود. مطابقت قرآن موجود که سینه به سینه از سوی انبوهی از جمعیت مسلمانان نقل شده و فوق تواتر است‌، نیز از آن جهت است که قرائت عاصم با قرائت مشهور ثبت شده در قرآن‌ِ موجود، موافق بوده است‌; نه این که قرآن موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده باشد.
در نتیجه در موارد اختلاف قرائت‌، قرائت صحیح تنها همین قرائت کنونی است که با اعراب و حروف فعلی قرآن کریم موافق است‌.( ر.ک‌: مصونیت قرآن از تحریف‌، محمد هادی معرفت‌، ترجمة محمد شهرابی‌، ص 215ـ217/ التمهید فی علوم القرآن‌، محمد هادی معرفت‌، ج 2، ص 79 / سلامة القرآن من التحریف‌، فتح اللّه محمدی‌، ج 1، ص 72 / الاء الرحمن فی تفسیر القرآن‌، محمد جواد بلاغی‌، ج‌، ص 29 / اطیب البیان‌، سید عبدالحسین طیب‌، ج 1، ص 31 ـ 32 / روش‌شناسی تفسیر قرآن‌، علی اکبر بابایی و...، ص 74ـ75. )
ائمه‌: نیز نه تنها غیر از آن چه در قرآن فعلی وجود دارد را تلاوت نمی‌کردند، بلکه ما را هم از این‌که غیر آن‌چه در قرآن نوشته شده است ـ و اکنون به همان صورت موجود است ـ نهی می‌فرمودند.(المسائل السرویّه‌، شیخ مفید، ص 82، نشر کنگره شیخ مفید.) به همین جهت‌، قرآنی که امروز در دست ماست‌، مورد تأیید ائمه‌: بوده است و علما و بزرگان شیعه‌، نسل به نسل‌، سینه به سینه و دست به دست‌، آن را به ما رسانده‌اند; به همین دلیل روایاتی که در آن‌ها قرائتی‌، غیر از قرائت موجود در قرآن‌های فعلی‌، وارد شده است‌، یا مورد تأیید نیست ـ یعنی روایت جعلی و ساختگی است ـ و یا ممکن است امام تفسیر آیه را فرموده باشد و علمای اسلام ـ که متخصص در فن‌ّ روایت‌شناسی هستند ـ آن‌ها را بررسی کرده‌اند.(صیانة القرآن من التحریف‌، محمد هادی معرفت‌، ص 220، نشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌.)


 

نوشته شده توسط حامد باقري در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


آیا قرآن‌کریم با جایز بودن قرائات "سبع‌" موجب تحریف نیست‌؟

تحریف ، به معنای تغییر حروف و کلمات یا تغییر معانی قرآن‌، بر دو قسم است‌: تحریف لفظی‌، تحریف معنوی‌. تحریف لفظی‌، یعنی تغییر دادن الفاظ با کاستن یا افزودن کلمات قرآن‌. تحریف معنوی به معنی تفسیر به رأی قرآن است‌.
تحریف لفظی بر دو قسم است‌: 1. افزودن بر آیات‌، 2. کاستن از آیات‌. هیچیک از مسلمانان قائل به تحریف لفظی به معنای افزودن بر آیات و کلمات قرآن‌، نیستند. شیعه و سنی آن را انکار می‌کنند. آنچه مورد بحث واقع شده‌، تحریف به معنای کاستن از آیات است‌. در مورد عدم تحریف قرآن‌، دلایل فراوانی وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم‌:
الف‌) دلیل عقلی‌: بشر، به تنهایی و با استفاده از عقل و علم خود قادر نیست به کمال نهایی ـ که غایت آفرینش است ـ برسد. پس لازم است از باب حکمت و یا لطف الهی ، راهی تضمین شده وجود داشته باشد تا فلسفه آفرینش تحقق یابد و نقض غرض نشود. از طرفی‌، با امکان تحریف قرآن ـ که تنها سند آسمانی تأمین سعادت و کمال بشر است ـ دیگر راه تضمین شده‌ای باقی نخواهد ماند، پس حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که قرآن به طور سالم و دست نخورده در دسترس انسان‌ها قرار گیرد تا انسان‌ها بتوانند برای پیمودن راه سعادت دنیا و آخرت خود، از آن بهره گیرند.
ب‌) دلیل قرآنی‌: یکی از آیات قرآن که بر عدم تحریف قرآن دلالت دارد، آیه 9 سورة حجر است‌: "اِنّا نَحْن‌ُ نَزَّلنَا الذکْرَ وَ اِنّا لَه‌ُ لَحَـَفظون‌"; ما قرآن را فرو فرستادیم و خود از آن نگه‌داری و محافظت می‌کنیم‌. با توجه به این آیه می‌گوییم‌:
1ـ خداوند حفظ قرآن را بر عهده گرفته و آن را تضمین کرده است 2ـ آنچه را خداوند محافظت کند، محال است مورد دستبرد و تحریف (کم یا زیاد شدن‌) قرار گیرد. نتیجه‌: پس مُحال است قرآن مورد تحریف قرار گیرد.(جهت آگاهی بیشتر، به کتاب قرآن‌شناسی‌، مصباح یزدی‌، ج 1، ص 222، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌(ره‌) و المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 12، ص 101، طبع بیروت‌، ذیل آیه مذکور مراجعه کنید.)
ج‌) دلیل روایی‌: روایات دال بر مصونیت قرآن از تحریف‌، فراوان است‌. یکی از آن‌ها، حدیث معروف ثقلین است که شیعه و اهل‌سنت آن را به صورت متواتر از پیامبر نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است‌: قرآن و اهل‌بیت‌: دو گوهر گران‌سنگند و مادام که امّت اسلام به آن دو چنگ زنند، هرگز گمراه نخواهند شد. این دو، از هم جدا نمی‌گردند تا آن‌که در حوض (قیامت‌) بر من وارد شوند.
این حدیث با صراحت اعلام می‌کند که قرآن برای همیشه و تا روز قیامت محفوظ است‌; زیرا اگر تحریف شده باشد، چنگ زدن به آن نه تنها انسان را هدایت نمی‌کند، بلکه باعث گمراهی او نیز می‌شود، و این‌، با کلام پیامبر در این حدیث و همچنین احادیثی که در حوادث و جریان‌های فکری و اجتماعی و ... برای بازشناسی حق از باطل ما را به قرآن ارجاع داده‌اند، و قرآن را پناهگاهی مطمئن معرفی کرده‌اند و یا تشویق به قرائت قرآن نموده‌اند، منافات دارد.(قرآن‌شناسی‌، همان‌، ص 217 و مصونیت قرآن از تحریف‌، محمدهادی معرفت‌، ترجمه محمّد شهرابی‌، ص 45، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی و المیزان‌، همان‌، ص 107.)
د) شواهد تاریخی‌: در طول تاریخ‌، شواهدی وجود دارد که قرآن سالم مانده و تحریف نشده است‌. بعضی از این شواهد عبارتند از: علاقة زیاد عرب به قرآن به دلیل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه‌آسای آن‌، انس فراوان مسلمانان به قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پیامبر9 و بعد از ایشان‌، تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان به هرگونه تغییر در آن‌، دستورها و توصیه‌های ویژه پیامبر اسلام‌در مورد تلاوت‌، نوشتن‌، حفظ و جمع‌آوری قرآن‌، تهیه کردن نسخه‌های متعدد از قرآن و فرستادن به کشورهای اسلامی و... . همة این‌ها شاهدی بر سالم ماندن قرآن و خدشه دارنشدن از سوی دشمنان است‌. مگر ممکن است قرآن تحریف شده باشد، ولی علی‌بن‌ابی‌طالب و امامان معصوم‌: و بعد از آن‌ها، علمای اسلام ـ که حافظ و مبیّن قرآن بوده‌اند ـ ساکت نشسته و چیزی نگفته باشند؟ حتی یک مورد هم ثابت نشده که امامان معصوم‌: مثلا گفته باشند این مورد از قرآن تحریف شده است‌.(قرآن‌شناسی‌، همان‌، ص 215 و درسنامه علوم قرآنی‌، حسین جوان آراسته‌، ص 322، دفتر تبلیغات اسلامی و ... .) بنابراین‌، با وجود دلایلی که ذکر شد و دلیل‌های دیگر ، قرآن هرگز دستخوش تحریف نشده است و تحریف نخواهد شد.
قرائات مختلف موجب تحریف لفظی قرآن‌کریم نیست زیرا تحریف‌، هنگامی رخ می‌دهد که اصل سند از بین برود یا دگرگون شود.در حجیّت و تواتر قرائات مذکور که آیه همگی به طور متواتر از پیغمبر اکرم‌نقل و ضبط شده است یا نه‌؟ گفتگوهای فراوانی نقل شده است که از آن مباحث می‌توان نفی تواتر قرائات را نتیجه گرفت ; یعنی طبق رأی محققان‌، بیش از یک قرائت از پیغمبراکرم‌نقل نشده است و آن قرائتی است که در میان مردم متداول است و هر قرائت که با آن مطابق باشد، مقبول وگرنه مردود است‌. اگر بر فرض‌، قبول کنیم که همه قرائات‌، به روایت مستند است و همة راویان و ناقلان آن مو ، در عین حال از طریق علم اجمالی‌، یقین داریم که برخی از این قرائات از پیامبراکرم‌نقل شده است‌، بدیهی است که این چنین علم اجمالی به قرآن‌کریم و حجیّت آن ضرری نمی‌زند بنابراین‌، با توجّه به این که قرائت پیامبراکرم‌بر صلب علم اجمالی ـ در بین قرأ موجودات و با تحقیق و تفحص علما هم اکنون و یا در آینده قابل وصول است‌، سپس سند آیات به طور سالم موجود است‌، تنها برای کشف آن تحقیق و کار علمی لازم است‌.
2. اختلاف در قرائات در حدی نیست که حقیقت مفهوم از مخدوش کند یا از بین ببرد ; قرائت قرآن ـ چه در نماز و چه در غیر آن ـ بر طبق هر یک از قرائات متعارف و معمول زمان اهل‌بیت‌: روا و جائز می‌باشد، چنانکه هم اکنون نیز همان قرائات معروف و مورد عمل می‌باشد همچنین این قرائت‌های معتبر هیچ‌گونه تغییری از جهت رسم‌الخط در قرآن ایجاد نمی‌کند تا باعث تحریف آن شود.(ر.ک‌: تاریخ قرآن‌کریم‌، دکتر سیدمحمدباقر حجتی‌، ص 247ـ676، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ; تاریخ قرآن‌، آیت‌اللّه محمدهادی معرفت‌، ص 140ـ181، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها.)


 

نوشته شده توسط حامد باقري در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت


منظور از تحریف معنوی قرآن چیست؟

تحریف دو گونه است: لفظی و معنوی.
تحریف لفظی، به معنای افزودن، کاستن یا جابجایی الفاظ و عبارات است. در این که قرآن کنونی دست نخورده و همان قرآن نازل شده بر رسول اکرم است شواهد قطعی تاریخی فراوانی وجود دارد. بنابراین تحریف لفظی به کلی منتفی است.
تحریف معنوی، به معنای این است که در عین حفظ اصل کلمات و عبارات قرآن مجید، در ترجمه یا تفسیر، معنایی بر خلاف آنچه مقصود از آیات قرآن است، ارایه شود. این تحریف در اصل کتاب و منبع دینی نیست، بلکه در واقع ایجاد انحراف در دایرة معرفت دینی و فهم از نصوص دینی است.
در مورد تحریف معنوی قرآن تردیدی وجود ندارد; زیرا تفسیر به رأی همان تحریف معنوی است که بسیار اتفاق افتاده است. برای نمونه، در تاریخ تفسیر قرآن، مکاتب کلامی و فرقههایی پدید آمدهاند که منشأ اصلی پیدایش آنها برداشت ناصحیح از آیات قرآن کریم است; مانند: مفوضه، مجسمه و...(ر.ک: تاریخ قرآن، آیت الله معرفت، ص 156، سمت.)


 

نوشته شده توسط حامد باقري در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


چگونه میتوانیم بفهیم که قرآن هم مانند تورات و انجیل دستکاری نشده است؟

عظمت قرآن و احترامی که به واسطه تأکیدات مکرر پیامبر(ص) در بین مسلمانان پیدا کرده بود، آنان را سخت شیفته و علاقه‏مند به کتاب الهی نموده بود. ثواب هایی که برای حفظ قرآن و تلاوت و تعلیم و تعلم قرآن از سوی پیامبر(ص) بیان شده بود، موجب پیشی گرفتن مسلمانان از یکدیگر در حفظ قرآن بود و نشانه‏های اهتمام به حفظ آن و در مرحله بعد کتابت آن، از همان زمان حیات پیامبر(ص) دیده میشود. در رأس تمام مشتاقان حفظ قرن، شخص پیامبر بود که آیات و سور را هر چند طولانی بودند، به خوبی فرا میگرفتند و به دیگران میآموختند.
پیامبر(ص) آن قدر در این امر حریص بود که پروردگار به او وعده داد قرآن را در سینه‏اش جمع نمود و قرائت و فهم آن را برایشان آسان نماید.
افزون بر پیامبر(ص) تعدادی از صحابه بودند که کوشش فراوانی در راه حفظ قرآن به عمل آوردند که به آنان "جمّاع القرآن" میگویند. تعداد حافظان قرآن از هفتاد نفر بیشتر بود. تعدادی تمامی قرآن را حفظ بودند و افرادی بعضی سوره‏ها را عبادة بن صامت میگوید: اگر مردی هجرت میکرد، پیامبر او را میفرستاد نزد مردی از ما تا قرآن بیآموزد و همیشه در مسجد رسول صداهایی به تلاوت قرآن بلند بود، تا پیامبر فرمان داد صدایشان را کوتاه کنند که به غلط نیفتند.
از این معلوم میشود تعداد زیادی از مسلمانان در اوقات مختلف به حفظ و تلاوت و آموزش قرآن اشتغال داشته‏اند.
البته عده‏ای مانند مصعب بن عمیر، عبدالله بن ام مکتوم، عمار، بلال و سعد بن معاذ به طور رسمی مأموریت هایی برای عزیمت به نقاط مختلف و تعلیم قرآن داشته‏اند.
در زمان پیامبر تعدادی از اصحاب کاتب وحی بودند و قرآن را مینوشتند. شواهد فراوانی نیز از احادیث و تاریخ اسلام در دست است که تدوین قرآن را در آن زمان تأیید میکند.
در بین کتاب وحی علی بن ابی طالب (ع) و خلفای سه گانه، زید بن ثابت، طلحة بن عبدالله، زبیر بن عوام، عبدالله بن ارقم، مصعب بن عمیر و... بوده‏اند. حضرت علی(ع) فرمود: "ان کل آیة انزلها الله تعالی علی محمد(ص) عندی باملاء رسول الله و خط یدی...؛ هر آیه‏ای که پروردگار بر پیامبر فرو فرستاده است، ایشان بر من املا فرمود و من نوشتم که اکنون آن‏ها نزد من است".
زید بنثابت با کمک برخی دیگر و با احتیاط و سخت‏گیری فراوان به جمع آوری قرآن پرداخت و با این که خود تمام قرآن را حفظ و بر پیامبر قرائت کرده بود، بر حافظه خویش اعتماد نکرد و آیات ارائه شده توسط صحابه و حافظان را تنها در صورت وجود دو شاهد در قرآن مجید جای داد.(1)
و در روایات آمده است: امام امیرالمؤمنین(ع) بعد از وفات پیامبر(ص) فرمود: "الیت أن لا أخذ ردایی الا لصلوة جمعة حتی اجمع القرآن فجمعتة؛ سوگند یاد کردم تا قرآن را جمع آوری نکرده‏ام، جز برای نماز جمعه ردا بر دوش نگرفته و از خانه بیرون نروم و چنین کردم".
سرانجام حضرت طی متی کوتاه، سه یا شش ماه این کار را به پایان رساند و مصحف خود را به اصحاب عرضه کرد. گفته‏اند این مصحف به عنوان ودیعه امامت نزد امام مجتبی (ع) بود و به ائمه بعدی سپرده شد، تا اکنون که در اختیار حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه میباشد.
دقت و سخت‏گیری پیامبر و اهمیت حضرت برای حفاظت قرآن از کاستی و فزونی و از سوی دیگر اهمیت و دقت مسلمانان در برابر حذف عمدی یا غیر عمدی یک حرف از قرآن، دلالت بر عدم تحریف آن میکند.
این قضیه معروف است که عثمان به هنگام تدوین و یکسان سازی قرآن تصمیم گرفت حرف "واو" را از آیه "والذین یکنزون الذهب و الفضّة" حذف کند، که با واکنش مسلمانان روبرو شد.
أبی بن کعب گفت: باید این حرف را به قرآن برگردانید یا شمشیر میکشم. همین طور درباره عمر بن الخطاب گفته‏اند که او روزی جمله "والذین اتبعوهم باحسان" را بدون واو قرائت کرد، اما آن چنان با او برخورد کردند که مجبور شد دوباره آیه را با واو قرائت کند.
بنابراین جای هیچگونه شک و تردید در این که قرآنی که فعلاً در دست مسلمانان است، همان قرآنی است که بر رسول خدا نازل شده است، نیست. ان شاء الله مسلمانان با دقت و تدبر در قرآن و قرائت بیش از پیش این کتاب آسمانی، بر تقوا و خودسازی و بندگی خود بیافزاید.(2)
پینوشت‏ها:
1 - محسن اسماعیلی، کلیات علوم قرآن، ص 41.
2 - محسن اسماعیلی، کلیات علوم قرآن، با اضافات و تلخیص


 

نوشته شده توسط حامد باقري در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 16:45 موضوع | لینک ثابت


فروش مسکن به شیعیان در عربستان حرام است !

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از  ابنا ، تعدادی از سایت‌های وهابی، فتوایی را از سوی «عبد الله السعد المطيری» منتشر ساخته‌اند که در آن فروش مسکن و زمین به شیعیان عربستانی حرام اعلام شده است.

این عالم وهابی ـ که به سازمان القاعدة نيز وابستگي دارد ـ در فتوای خود با تأکید بر حرمت فروش ملک و زمین به شیعیان، دلیل صدور این فتوا را "جلوگیری از تاسیس دولت شیعی در عربستان" و در نهایت "ایستادگی در مقابل ازبین بردن دین اسلام" اعلام کرد!

این فتوا که با عنوان "پاسخی به مسلمانان و خصوصا تاجران"منتشر شده در پاسخ به سؤالی مبنی بر استفتا پیرامون حکم فروش زمین و مسکن به شیعیان در عربستان  صادر شده است.

در ابتدای این فتوا آمده است،"بر مسلمانان جایز نیست که به رافضیان، ملک یا زمین فروخته و یا در این زمینه به آنها کمک شود چون این کمک به منزله همکاری با آنها در ارائه دین فاسدشان است."

گفتنی است در ماههای اخیر علاوه بر صدور فتواهای ضد شیعه در عربستان از سوی علمای وهابی، ده‌ها تن از شیعیان این کشور بر اثر این فتواهای تکفیری يا به دلايل واهي ديگر به دلایل مختلف بازداشت شده اند.


 

نوشته شده توسط حامد باقري در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse